بسم الله الرحمن الرحیم
برو و لیک به مردی و عاشقی سوگند
به صبر و صابری و صدق و صادقی سوگند
به خون پاک شهیدان، به جان مدهوشان
به شور نعره مستان، به شوق خاموشان
که چون به عرش رسیدی، پیام ما برسان
به سرخوشان مجاور، سلام ما برسان۱

کفشهایم خیلی خوب در آمده بود،
راحت بود، هیچ جای پایم را نمی زد با دوام هم بود،
همه جا می پوشیدمش
بعدش هم با یه واکس مثل اولش می شد
هیچ جاش پاره نشده بود فقط یه کمی کهنه شده بود
ممکن بود بچه ها سر کلاس با خودشون بگن که :
............
....................
اعزام های جبهه معمولا سه ماه بود
توی این مدت اونقدر بچه ها دوندگی داشتند
که پوتین هایی که اول اعزام گرفته بودند حسابی کهنه می شد.
بچه هایی که بیشتر می موندند هر 6 ماه یکبار یه جفت پوتین داغون می کردند
و می تونستند یه جفت پوتین نو بگیرند
خدا میدونه صابر این پوتین ها رو چند ماه بود داشت می پوشید
اونقدر این پوتین های بیچاره رو دونده بود که بیچاره ها حسابی کج و معوج شده بودند
هر چی هم بچه ها می گفتند به خرجش نمی رفت
و حاضر نبود بره از تدارکات یه جفت پوتین نو بگیره
تا اینکه یه روز که رفته بودند با بچه ها دزفول، زیارت سبز قبا،
یکی از بچه ها از فرصت استفاده کرده بود
و پوتین های صابر رو انداخته بود سطل آشغال
و رفته بود براش یه جفت کفش چینی ساق بلند خریده بود.
همه تعجب کردیم وقتی دیدیم بالاخره صابر یه جفت کفش نو پوشیده
البته چند روز بعد اون کفش ها گم شدند
و صابر از سر ناچاری رفت از تدارکات یه جفت پوتین نو گرفت.
----------------------------
میشه بگید پوتین بالایی چه ربطی به این پایینی ها داره ؟
اینجا شلمچه است. کربلای پنج زمستان ۶۵ بیست سال پیش
تو چند سالت بود اون وقت ؟
صابر ۱۹ سالش بود متولد ۱۳۴۶





