تبليغاتX
پروانه ی مهاجر

بسم الله الرحمن الرحیم


همراه با نیروها در کانالی که توسط بیل مکانیکی نزدیکی مقر فرماندهی حفر شده منتظر دستور حرکت بسوی محور عملیاتی هستیم. فرماندهان سفارش کرده اند کسی از کانال بیرون نیاید و بچه ها مجبورند تا صدور دستور حمله داخل کانال ها باقی بمانند.



منطقه عملیاتی جایی است که در عملیات بیت المقدس آزاد شده است. مثل این که دیروز بود !


خاطرات عملیات بیت المقدس دوباره در ذهنم نقش می بندد، آن شبی که از جاده خرمشهر تا نوار مرزی در همین منطقه عملیات کردیم. نیروهای پیاده از جاده خرمشهر حرکت و از این مسیر عبور کردند و به مرز ایران و عراق رسیدند و تانکها نیروهای پیاده را حمایت می کردند. نیمه های شب، درست روبروی همین محل بود که من احساس کردم تعدادی از تانک ها دارند به عقب بر می گردند. از شدت عصبانیت با پای برهنه به طرف تانک ها دویدم تا به آن ها بگویم عقب نشینی نکنند ولی هر چه فریاد می زدم
نمی شنیدند، تانکها می رفتند و من هم می دویدم. کنار یکی از تانک ها که رسیدم سوت محکمی زدم،


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 31 خرداد1385ساعت 6:48 بعد از ظهر  توسط پروانه ی مهاجر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم



دیشب از غوغای ملکوتیان خواب بر چشمان زمینیان حرام شد



بر علی چه گذشت ؟!!



دردانه های رسول خدا چه کشیدند ؟؟!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 20 خرداد1385ساعت 6:56 قبل از ظهر  توسط پروانه ی مهاجر  | 

حدیث شلمچه – 1

خاطرات بسیجی شاهد از لشکر 31 عاشورا

(شاهد پرواز صابر)

سنگر به سنگر در جبهه نبرد از پهندشت تفتیده جنوب تا قله های رفیع کوههای غرب خط شکنان همیشه پیروز، بسیجیان سلحشور ماشه های آزادی را بر قلب سیاه خصم شلیک می کنند. آن ها زاهدان، عارفان و شاهدان کوی عشق و سیل عاشقان حسین اند و رهروان صدیق او، باد عاشق باشی تا در جمع آنها از نی نی چشمانشان شوریدگی، جانبازی و عاشقی را بخوانی ..... برای رزمنده جبهه روز و شب یکی است، هر ساعت، دقیقه و ثانیه ای از روز یا شب هنگامه نبرد زمان یورش به دشمن است.

فضای جبهه تداوم نیایش دست های صداقت بر پهنه آسمان آبی است. خاک جبهه مقدس است. اینجا خاک و شقایق و باران و هوا بوی شهید شاهد می دهند.

شب های جبهه شب های قدر و یقین و ایثارند، پیچش عطر محبوبه های شب در فضای نورانی جبهه دل انگیز است. شب جبهه فصل توسل و توکل بر خدا، وقت معراج و شهادت است. ... امشب یکی از آن شب هاست... شب هجدهم دیماه 1365 ....

بچه ها آماده عملیات و منتظر صدور دستور حمله، با صدای ملکوتی و روحنواز مداح طنین صدایشان را تا آن سوی لایتنهاهی اوج می دهند.

هرگز کسی چون من تن بی سر نبوسید

بوسیدم انجایی که پیغمبر نبوسید

فضای روحانی و پر شور جبهه، سکوت آرامش بخش بچه ها، صدای جانبخش نوحاه خوان قطرات اشک را بر گونه های یکی یک بچه ها  سرازیر می کند.

.....

بچه های کادر لشکر در سنگر فرماندهی منطقه عملیاتی شلمچه نشسته اند و به صدای فرمانده گوش می دهند او با لهجه شیرین و گرم بهبهانی و با متانت خاصی حرف می زند و برنامه های حمله را تشریح می کند. : من بطور خلاصه ماموریت لشکر را برای آخرین بار شرح می دهم و بعد بلند می شویم یا علی خودمان را برای نبرد امشب آماده می کنیم، امروز تکلیف شرعی داریم که بجنگیم، خدا را سپاس می گوییم که توانستیم خودمان را در این مدت کوتاه آماده کنیم. نقطه رهایی در این عملیات از دو کیلومتر اب گرفتگی از جنوب به شمال و غرب، منطقه خشکی جلوی شلمچه به شکل پنج ضلعی است.

قرار است اول گردان ولیعصر که ماموریت خط شکنی دارند وارد عمل شوندو سپس گردان های بعدی ....

 

...

من هم همراه بقیه بچه های گردان ولیعصر که ماموریت خط شکنی دارند شب قبل از موقعیت شهید اجاقلو به این منطقه اعزام شده ام، احساس عجیبی دارم. ده روز از ماموریت ما که گردان عازم جزیره امرالرصاص شد نمی گذرد ( عملیات کربلای 4 که لو رفت ). به یاد می آورم دو روز قبل سلیم در اجتماع پر شور بسیجیان چگونه خطاب به فرماندهان گفت :

ما تا آخرین نفس خواهیم ایستاد و خواهیم جنگید و ...

چه مردانه می گفت و چگونه چهره بچه ها بر افروخته شده بود، احساس می کنم که همان حالت باقی مانده و شاید عمیق تر شده، ... به هر حال حالت امروز بچه ها با عملیات قبلی فرق زیادی دارد، آنجا خیلی به آموزش هایمان به ابزارهایی که در اختیار داشتیم، به توجیهاتی که شده بودیم و فکرهایی که هر کدام برای خودمان درست کرده بودیم توجه داشتیم ولی امروز وضعمان بکلی دگرگون شده است. قلب ها متوجه امدادهای پنهان و آشکار الهی و تصمیم ها قاطع و محکم است

-------------------------------------------------------------------------------

  • نویسنده این مطالب هر کجا هست خدایا ! به سلامت دارش
  • اگر شهید شده است یا جانباز است دعای خیر او را شامل حال ما هم بگردان
  • با صلواتی یادش کنیم، این عزیزمان هنگام شهادت صابر در کنار او بوده است.
  • اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
  • روزنامه کیهان ص 14 پنجشنبه 4 تیر 1366
  • 25 ژوئن 1987 – شماره 13061
+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 7:58 بعد از ظهر  توسط پروانه ی مهاجر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

........................ فردا صبح زود که از خواب بیدار شدم دیدم بر خلاف روزهای گذشته که بیشتر بچه ها را من بیدار می کردم. امروز تعدادی از آن ها زودتر از من بیدار شده اند و پتوهایشان را هم جمع نکرده اند  ؟! و بیرون رفته اند. هر کسی معمولا دو یا سه تا پتوی سربازی داشت. یکی را زیرش می انداخت یکی را رویش می کشید و یکی از آن ها را هم لوله می کرد و بعنوان بالش زیر سرش می گذاشت..............


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 خرداد1385ساعت 1:57 بعد از ظهر  توسط پروانه ی مهاجر  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

خدایش با شهدا محشور کند مرحوم آغاسی رو

خدا خیرش بده حاج حمید رو

خدا سید محسن رو حفظ کند انشاءالله

http://weblog.hajhamid.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 خرداد1385ساعت 5:28 بعد از ظهر  توسط پروانه ی مهاجر  |