حدیث شلمچه – 1
خاطرات بسیجی شاهد از لشکر 31 عاشورا
(شاهد پرواز صابر)
سنگر به سنگر در جبهه نبرد از پهندشت تفتیده جنوب تا قله های رفیع کوههای غرب خط شکنان همیشه پیروز، بسیجیان سلحشور ماشه های آزادی را بر قلب سیاه خصم شلیک می کنند. آن ها زاهدان، عارفان و شاهدان کوی عشق و سیل عاشقان حسین اند و رهروان صدیق او، باد عاشق باشی تا در جمع آنها از نی نی چشمانشان شوریدگی، جانبازی و عاشقی را بخوانی ..... برای رزمنده جبهه روز و شب یکی است، هر ساعت، دقیقه و ثانیه ای از روز یا شب هنگامه نبرد زمان یورش به دشمن است.
فضای جبهه تداوم نیایش دست های صداقت بر پهنه آسمان آبی است. خاک جبهه مقدس است. اینجا خاک و شقایق و باران و هوا بوی شهید شاهد می دهند.
شب های جبهه شب های قدر و یقین و ایثارند، پیچش عطر محبوبه های شب در فضای نورانی جبهه دل انگیز است. شب جبهه فصل توسل و توکل بر خدا، وقت معراج و شهادت است. ... امشب یکی از آن شب هاست... شب هجدهم دیماه 1365 ....
بچه ها آماده عملیات و منتظر صدور دستور حمله، با صدای ملکوتی و روحنواز مداح طنین صدایشان را تا آن سوی لایتنهاهی اوج می دهند.
هرگز کسی چون من تن بی سر نبوسید
بوسیدم انجایی که پیغمبر نبوسید
فضای روحانی و پر شور جبهه، سکوت آرامش بخش بچه ها، صدای جانبخش نوحاه خوان قطرات اشک را بر گونه های یکی یک بچه ها سرازیر می کند.
.....
بچه های کادر لشکر در سنگر فرماندهی منطقه عملیاتی شلمچه نشسته اند و به صدای فرمانده گوش می دهند او با لهجه شیرین و گرم بهبهانی و با متانت خاصی حرف می زند و برنامه های حمله را تشریح می کند. : من بطور خلاصه ماموریت لشکر را برای آخرین بار شرح می دهم و بعد بلند می شویم یا علی خودمان را برای نبرد امشب آماده می کنیم، امروز تکلیف شرعی داریم که بجنگیم، خدا را سپاس می گوییم که توانستیم خودمان را در این مدت کوتاه آماده کنیم. نقطه رهایی در این عملیات از دو کیلومتر اب گرفتگی از جنوب به شمال و غرب، منطقه خشکی جلوی شلمچه به شکل پنج ضلعی است.

قرار است اول گردان ولیعصر که ماموریت خط شکنی دارند وارد عمل شوندو سپس گردان های بعدی ....
...
من هم همراه بقیه بچه های گردان ولیعصر که ماموریت خط شکنی دارند شب قبل از موقعیت شهید اجاقلو به این منطقه اعزام شده ام، احساس عجیبی دارم. ده روز از ماموریت ما که گردان عازم جزیره امرالرصاص شد نمی گذرد ( عملیات کربلای 4 که لو رفت ). به یاد می آورم دو روز قبل سلیم در اجتماع پر شور بسیجیان چگونه خطاب به فرماندهان گفت :
ما تا آخرین نفس خواهیم ایستاد و خواهیم جنگید و ...
چه مردانه می گفت و چگونه چهره بچه ها بر افروخته شده بود، احساس می کنم که همان حالت باقی مانده و شاید عمیق تر شده، ... به هر حال حالت امروز بچه ها با عملیات قبلی فرق زیادی دارد، آنجا خیلی به آموزش هایمان به ابزارهایی که در اختیار داشتیم، به توجیهاتی که شده بودیم و فکرهایی که هر کدام برای خودمان درست کرده بودیم توجه داشتیم ولی امروز وضعمان بکلی دگرگون شده است. قلب ها متوجه امدادهای پنهان و آشکار الهی و تصمیم ها قاطع و محکم است
-------------------------------------------------------------------------------
- نویسنده این مطالب هر کجا هست خدایا ! به سلامت دارش
- اگر شهید شده است یا جانباز است دعای خیر او را شامل حال ما هم بگردان
- با صلواتی یادش کنیم، این عزیزمان هنگام شهادت صابر در کنار او بوده است.
- اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
- روزنامه کیهان ص 14 پنجشنبه 4 تیر 1366
- 25 ژوئن 1987 – شماره 13061
+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در سه شنبه 16 خرداد1385 و ساعت
7:58 بعد از ظهر |