تبليغاتX
پروانه ی مهاجر

سلام بر همه عزیزانم

امروز برایم رسیده داغ و تنوری

برایم به قدری شیرین است که دلم نمی آید حتی ویرایش اش کنم

پرویز به قدری تر و تمیز و مرتب بود که بچه ها مرتب به او متلک می گفتند

توی بساط اش صابون- شامپو- کرم و ... داشت

بچه ها میومدند و ازش مثلا روغن می خواستند تا به موهایشان بزنند

بر خلاف ما

اون ختی توی خاک و خل و ... خیلی منظم و نظیف بود

موی سر  و ریش تنک و بچه گانه اش را خیلی مرتب نگه می داشت

آآآآخ

یاد اش به خیر

دارم میرم پابوس بانو

دلم نیومد این مطلب رو نذارم

وقتی برگشتم عکس های شهید رو هم میذارم

----------------------------------

این همه نوشته داداش عسگر

از همین جان دست و بازوی این مرد بزرگ را می بوسم

-----------------------

در اعزام سپاهیان مهدی با هم بودیم مدیر آموزگار روستای گلوان نقده بود،همیشه لبخند شیرینی به لب داشت و صفای خوبی به جمع می داد. یک باردر خط هورالعظیم و بار بعدی درخط شلمچه با هم بودیم .روزی فرصتی به دست آمد با هم به شوش اهواز رفته و حضرت دانیال را زیارت کنیم.که عکس های زیرگویای آن ست. در اعزام سال 66 پدرش هم آمده بود، درب مغازه را بسته و مادر و خواهرش را تنها گذاشتند. تادزفول صحبتی نشد وقتی به لشگر رسیدیم معلوم شد که یک هفته بین آن دو رقابتی بوده، و نتیجه اعزام هر دو شده است. من و پدرش در گروهان دوشکا بودیم و پرویز (محسن) به زرهی رفت. ما درعملیات بیت المقدس2 در منطقه مائوت شرکت کردیم و به خواست خدا پیروزی خوبی به دست آمد و بلندی های قوجار، گاومیش، الاغلو فتح شد. وقتی ترخیص و به نقده رسیدیم خبر شهادت پرویز (محسن) در شلمچه رسید. صمیمیت من و پدرمحسن سبب شد رساندن این خبر به عهده من باشد. چه مسئولیت سنگینی است، به هر نحوی بود رساندم. خانواده اش صبر و شهامتی عجیبی نشان دادند، مجلس ترحیم با عزت زیادی بر پا شد، مردم شهید پرور شهرستان نقده در برپائی آن سنگ تمام گذاشتند. مردم و دانش آموزان کرد زبان روستای گلوان نقده مجلس ترحیم زیباتری بر پا کرده و دانش آموزان اش هرکدام خاطراتی شیرین از او بیان می کردند. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد . بعد از شهادت اش وقتی عکس هایش را نگاه می کردم متوجه محبت زیادش به خودم شدم .

-----------------

این عکس ها مربوط شهید قاسم ریش سفید است

مطلب اش نیومده عکساش رسیده

و عکس های پرویز هنوز رسیده

زیارت این ها غنیمتی است

به روی ماه شان صلوات

 

 

+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در سه شنبه 12 تیر1386 و ساعت 4:43 بعد از ظهر |

 

فاذكروني اذكركم واشكرو لي و لا تكفرون. پس مرا ياد كنيد تا من شما را ياد كنم و مرا سپاس داريد و در

 

من ناسپاس نباشيد و كفران نعمت نكنيد

 

فاذكروني اذكركم .... اين است ياد دوست مهربان، آسايش دل و غذاي جان

 

ياد او گوي است و انس اش چوگان، گل او سوز و شناسايي بوستان

 

اين نه ياد زبان است كه تو داني كه آن در درون جان است

روزگاري بر بايزيد گذشت كه ذكر زبان كمتر كردي، چن او را پرسيدند گفت: عجب دارم از اين ياد زبان

عجيب تر از اين كو بيگانه است بيگانه چه كند در ميان كه ياد اوست خود در ميان

در قصه عشق تو بسي مشكل هاست

من با تو بهم، ميان ما منزل هاست

 

 

بنده من نشاني مهرباني ما آن است كه

نخست ما تو را ياد كرديم سپس تو ما را ياد كردي

نخست من تو را خواستم پس از آن تو مرا خواستي

تو را باشد هم از من روشنايي

بسي گردي و پس هم با من آيي

واشكرو لي و لاتكفرون .... شكر گاهي بر ديدار نعمت است و گاهي بر ديدار نعمت بخش

و بر مشاهده ذات

اين شكر اهل نهايت است آن شكر اهل بدايت

خداوند چون بدانست كه بيشتر بندگان يارايي سپاس ندارند كار بر ايشان آسان كرد و مهين شكر از ايشان فرو نهاد و نگفت مرا شكر گزار باشيد بلكه گفت شكر نعمت به جاي آريد و حق آن را بشناسيد آن گاه از شناخت حق من و مشاهده ذات من نوميد شويد كه آن نه كار آب و گل است و نه حديث جان و دل!

تا كه از دون همتي ما منزل اندر جان كنيم

رخت بر بنيدم از جان قصد آن جانان كنيم

 

+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در دوشنبه 11 تیر1386 و ساعت 4:15 بعد از ظهر |

نامه دوست را به دست مي گيري

مي بوسي

و بر ديدگان مي گذاري

و ...

روزي امروزم بود  -- محمد - كه درود بر او و بر خاندان اش باد

و خود را به او مي سپاري

و او تو را با خود مي برد

و با تو سخن مي گويد :

افلا يتدبرون القران

ام علي قلوب اقفالها

ان الذين ارتدوا علي ادبارهم من بعد ما تبين لهم الهدي الشيطان سول لهم و املي لهم

آنان كه از دين به عقب برگشتند پس از آن كه راه راست به آنان نموده شد

ديو آن ناسزا را بر آنان آراست و آنان را وعده زندگاني دراز داد

و

.....

 

بسم الله الرحمن الرحيم

به نام خداوندي كه قادر و قاهر و ديان، واحد و حيد در نام و نشان

يكي و يگانه، يكتا از ازل تا جاودان

رحمان دارنده جهان و پرورنده جهانيان از دوستان و دشمنان

رحيم به مومنان و نوازنده ايشان در دو جهان

از گل صورت انسان آفريد و او را بر همه آفريدگان برگزيد

همه را در اين سراي بلا و امتحان كرد 

 و پس از آن به حكمت ميان آنان اختلاف افكند

يكي گريان، يكي خندان، يكي شادان، يكي با غم ها و احزان

يكي نواخته فضل و آراسته معرفت و ايمان، يكي خسته عدل و آلوده به كفر و طغيان

فردا به رستاخيز همه را جمع كند،

آدميان و پريان همه را به كردارشان جزا دهد،

مومنان را احسان و رضوان و غفران، كافران را اغلال و زقوم و قطران!

 

الذين كفرو و صدو عن سبيل الله اضل اعمالهم.

فردا به رستاخيز هر كه سر از خاك حسرت بر آرد،

 همان گونه بر آرد كه به خاك فرو شده

يكي در ظلمت نفس خود بمانده، كفران و طغيان و عصيان گرد او در آمده

و در عرصات اين ندا بر او زده كه:

 

والذين كفرو فتسعا لهم. دوست كافران طاغوت است(شيطان) كه در دنيا

او را پرستيدند و او را دوست داشتند كه فرمود :

 

والذين كفرو اولياوهم الطاغوت.

كافران طاغوت را پرستيدند تا آنان را از روشنايي ايمان به تاريكي كفر افكند،

 و نتيجه دوستي و پرستش شيطان آن است كه

در دنيا ايشان را از نور معرفت به ظلمت كفر برد

تا در عقبي از روشنايي بهشت به تاريكي دوزخ افتند.

اي جوانمرد !

نجات از تيغ ظاهر به تيغ ظاهر است

و نجات از عقوبت باطن به عقيدت باطن است

چون به ظاهر گفتي لا اله الا الله، تيغ اين سراي از گردن ات برخاست

و چون به دل پذيرفتي، عقوبت آن سراي از تن ات برخاست

چه كه زبان مومن پاسبان دل است و با ذكر خدا پاسپاني كند

كه هر دل كه به پيرايه صدق و اخلاص آراسته شد پاسبان بر جاي خود بود

 

اما دلي كه در آن اخلاص و صدق نباشد خراب بود

و در خانه خراب پاسبان نشاندن محال بود

 

و چون سلطان اخلاص در دل موحد وطن  گرفت

همه راه ها را به قهر عزت خود فرو بندد

واستغفر لذنبك. خداوند فرمود اي محمد !

چو دانستي كه بدانستي پس استغفار كن از گناه

و چون در خود بداني ككه ما را دانستي از اين دانش توبه بيار و آمرزش خواه

كه جلال قدر ما را جز جمال عز ما نداند

(استغفار پيغمبر براي تاسي كردن امت به اوست زيرا او معصوم است)

 

تو را كه داند؟! تو را تو داني تو

تو را نداند كس، تو را تو داني تو

 

هر كه تكيه به عمل خويش كرد او را به خود باز گذاشتند و هر كس در فضل و رحمت او در آويخت او را به جنات نعيم برگذاشتند و به جايگاه راستي نزد پادشاه مقتدر رسانيدند

كه پيامبر فرمود :

هيچ كس از شما به عمل خود نجات نيافت!

اصحاب گفتند : حتي عمل شما؟!

فرمود : اري، مگر آن كه خداوند مرا مشمول رحمت خود كند كه فرمود :

و لولا فضل الله عليكم ما زكي منكم من احد

تفسير عرفاني قران كريم - خواجه عبدالله انصاري

-------------------------------------

متن سوره مباركه محمد و ترجمه آن در ادامه مطلب آمده است


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در سه شنبه 5 تیر1386 و ساعت 10:26 قبل از ظهر |

در جهالت تو همین بس

که به دانش خود مغروری

+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در دوشنبه 4 تیر1386 و ساعت 6:14 بعد از ظهر |
سلام

ديروز وقتي عكس هاي شهيد گل محمدي رو گذاشتم و پست رو بردم غروب شلمچه حال خيلي خوبي

پيدا كردم از بس كه مرد و خوش قول اند و باوفا و بامرام

با خودم گفتم امشب حتما يكي از بچه ها رو خواب مي بينم

ساعت از ۱۱ گذشته بود داشتم از شدت خستگي بيهوش مي شدم

با خيال اين كه امشب كي مياد توي خوابم چشمام رو بستم

تلفن زنگ زد ... خانمم رفت برداره  گفتم من اصلا نميتونم حرف بزنم ها

چه برسه پاشم بيام پاي تلفن

مونده بود كه گوشي رو برداره يا نه كه قطع شد

و بلافاصله گوشي همراهم كه كنارم بود زنگ زد

برداشتم ديدم نه ايني كه زنگ زده نميشه جواب نداد

گوشي رو باز كردم  :

توي مشك پاره پاره يه قطره آب نداره

گريه نكن رقيه شايد بارون بباره

يا ابوالفضل

.

..

...

....

بعد با خيال راحت خوابيدم

خوش مرام ها اين دفعه ديگه تو بيداري پيك مي فرستيد

نمي گيد پس مي افتم

خوش به حال ات داداش

خوش به حال ات از امروز ديگه خيلي احترامت رو دارم

آقا ما خيلي نوكرتيم

داداش خيلي مخلصتيم

قدر خودت رو بدون ها  خيلي هوات رو دارن خوش به حال ات

ميخواي بگم كي هستي

بقيه هم بدونند ؟

بعد از اين اذيتم كني پته ات رو مي ريزم روي آب

ميگم بگيريدش اين آدم خيلي چيزا ميدونه از اون بالا بالاها

------------------

يه روز حاجي رو پشت خوابگاه مدرس پيدا كردم

گفتم : قربون اون پاي مصنوعي ات برم تو كه فيلسوفي و الهيات خوندي و قران سر ات ميشه

بيا يه چند دقيق حرفاي منو گوش كن ببين من خل شدم چل شدم ؟

چي ام شده؟

من گفتم و گفتم و حاجي ابري شد و باريد

گفتم : مومن تو كه از منم خل تري!   ما رو باش اومديم پيش كي درمونمون كنه

خنديد و گفت : گيرم كه اينايي كه ميگي خواب و خياله

ديوونه چه خيالايي از اينا قشنگ تر

خوش به حال ات

+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در جمعه 1 تیر1386 و ساعت 10:13 قبل از ظهر |