|
بسم الله الرحمن الرحیم چون بنده به صدق بسم الله بگوید، بر هر چه خواند راست آید و آن چه خواهد یابد خدایا! نسیمی از باغ دوست دمید، دل را فدا کردیم بویی از خزینه دوستی یافتیم به پادشاهی بر سر عالم ندا کردیم برقی از مشرق حقیقت تافت آب گل کم انگاشتیم الهی ! هر شادی که بی توست اندوه است هر منزلی که نه در راه توست زندان است هر دل که نه ر طلب توست ویران است یک نفس با تو به دو گیتی ارزان است یک دیدار از تو به هزار جان رایگان است تفسیر عرفانی قرآن مجید خواجه عبدالله انصاری ------------------------------------------ این خاطره را برادر عزیزم آقای حسین پور برایم فرستاده اند. خشوع نماز شهيد نادري براي من لذ ت زيادي داشت با شهيد نادري در تربيت معلم شهيد باهنر تهران هم دوره بوديم او اهل اراك بود. دو دوست ديگر هم داشت، يكي به نام حاتمي و ديگري صميميت عجيبي بين من و نادري برقراربود اوبا اخلاص خود مرا به عالم ملكوت نزديك مي كرد. وقتي به نماز مي ايستاد تمام وجودم را متوجه خود مي ساخت من از نماز نادري لذت بسيار زيادي مي بردم !! آخه او نماز مي خواند و روح من پرواز مي كرد،اي كاش مي توانستم يك بار مثل او به نماز بايستم.
ایستاده از راست: عسگر حسین پور- محمد بهشتی و شهید نادری نشسته ازراست:يدالله محمدي -همكلاسيمان كه اهل سيستان بودند.
روزي در خوابگاه، هم كلاسی ها دور هم جمع و مشغول گپ دوستانه بودند. شهيدنادري هم مشغول نماز بود، مثل هميشه تمام توجه من به نماز او بود خشوع نمازش گپ دوستانه آن جمع را عوض كرد يكي ازدوستان گفت : اين دوست شما (نادري) گويا مشكلي دارد؟ خيلي ناراحت است و... من كه خبر داشتم آرام گفتم : مشكلي ندارد ... صبر كن .... معلوم خواهد شد. وقتي نمازش تمام شد و به جمع ما پيوست كاملا شاد و خندان بود!! طوري كه همه تعجب مي كردند. نه تنها نماز نادری، بلكه تمام كارهايش چنين بود، شركت مداوم در دعاي كميل مسجد مهديه تهران
(انشا الله در بهشت با هم این طوری دست به گردن هم بیندازید) حضور مداوم شب هاي جمعه درجمكران و...كه البته مرا هم با خود مي كشاند. من بعد از فارغ التحصيلي به جبهه اعزام شدم چند ماه بعد يكي از همكلاسی ها را در تيپ ذوالفقار لشكر عاشورا ديدم از ايشان سراغ نادری را گرفتم، جواب داد كه نادري و حاتمي هر دو در عمليات كربلاي چهار غواص بودند و شهيد شدند. تمام وجودم را غم گرفت . نادري جان! آخه مگر قرارنبود همه جا مرا هم با خودت ببري ؟!؟
+ نوشته شده در دوشنبه 26 آذر1386ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط پروانه ی مهاجر
|
|
|