تبليغاتX
پروانه ی مهاجر
سلام بر همه ی عزیزانم
درست وقتی که فکر می کنی کفگیرت به ته دیگ خورده است
خدا برایت می رساند
عسگر دیروز برایم این مطلب را فرستاده است
خدا خیرش بدهد
وقتی دنبال عکس مناسب برای این مطلب بودم
به یک وبلاگ برخوردم که کلی مطلب از شهدای آذربایجان داشت
به تدریج مطالبش را برایتان خواهم نوشت
کمی در نوشته عسگر دست برده ام و چیزهایی را هم به آن اضافه کره ام
اصل مطلب را می توانید در وبلاگ خودش ببینید
http://hasanmehrasa.blogfa.com
--------------------------
مختصری ار این عملیات دانید بد نیست
زمستون ۲۰ سال پیش
عملیات بیت المقدس 2  
جبهه : شمال غرب موقعیت : غرب ماووت
تاریخ : 15/10 تا   2 /11/1366
نوع تک : گسترده
فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
استعداد نیروهای درگیر : ایران : 105 گردان پیاده و زرهی و 4 گردان توپخانه
عراق : 50 گردان پیاده ، زرهی ، کماندویی و گارد
هدف عملیات : پیشروی در شمال سلیمانیه و تهدید جدی شهر
تلفات انسانی عراق : 3285 نفر
***
 
عملیات بیت المقدس 3
جبهه : شمال غرب موقعیت : جنوب ماووت
تاریخ : 24 تا 29/12/1366
نوع تک : نیمه گسترده
فرماندهی : سپاه سازمان : سپاه
استعداد نیروهای درگیر : ایران : 18 گردان پیاده و 4 گردان توپخانه
عراق : 46 گردان پیاده ، زرهی و کماندویی و 2 گردان توپخانه
هدف عملیات : تکمیل اهداف عملیات بیت المقدس 2
تلفات انسانی عراق : 1400 نفر
این اطلاعات مختصری از عملیات های
 بیت المقدس 2 و 3 که از این وبلاگ نقل کردم
http://www.aarezoha.blogfa.com/post-79.aspx
حاج حسن بیرامی توی این عملیات کنار حمید بود
می گفت حمید وقتی مجروح شد مرا فرستاد و گفت :
ما اینجا هستیم تو برو نیروی کمکی بیار
من قبول نمی کردم حمید را آن جا زخمی بگذارم و بیایم عقب
چون معلوم نبود که اصلا نیروی کمکی باشه که بیاد یا نه!!
ولی حمید سرم داد زد و گفت :
برو .... باید بری و نیروی کمکی بیاری
حاجی اومده بود عقب ولی ..... عراق هلی برد کرده بود 
و ارتفاعات را پس گرفته بود
تا چند سال هیچکس از حمید و علی خبری نداشت
آخرین کسی که آن ها را دیده بود حاج حسن بود
فکر می کردیم که احتمالا اسیر شده اند
پدر و مادر و خانواده و دوستان حمید چشم انتظار بودند 
تا شاید خبری برسد
شهادت یا اسارت؟
چند سال گذشت
آزاده ها برگشتند
دیدن هر کدام که می رفتیم سراغ بچه ها را می گرفتیم
تا این که گفتند یکی از بچه های همشهری من که اسم شریف اش
احمد زاده بود جایی اسیر شده بود که حمید و علی مجروح شده بودند
رفتیم سراغش
از بچه های حمید نبود ولی مشخصات را که گفتیم شناخت و گفت:
حمید و علی پوریان هر دو مجروح بودند و تقریبا در شرف شهادت
بیهوش بودند  و به هم تکیه داده بودند
---------------------
مثل این دو تا دسته گل
یا شاید هم مثل این دو تا
من هم زخمی بودم ولی بیهوش نشده بودم
عراقی ها هلی برد کردند و رسیدند بالای سرمان
من خودم را قاطی شهدا کردم تا شاید متوجه من نشوند
شروع کردند به زدن تیر خلاص به بچه های مجروح
دیدم نه فایده ای ندارد
بلند شدم نشستم و به اسارت رفتم 
..................
قربانت برم حميد در حالي كه تير دوشكا به شكم ات اصابت كرده بود
بچه ها می دانید تیر دوشکا به چه بزرگی است؟؟
طوری که به راحتی می تونه دست یا پا رو حتی قطع کنه!!
---------------------
همه را نجات دادي و خودت ماندي
اين جور فرماندهي را در كجاي دنيا سراغ داريم؟
از عمق جنگل هاي منطقه مائوت گذشته
و به نزديكي