بسم الله الرحمن الرحیم
دیگر دارد کم کم نوشتن هم یادم می رود
چقدر دلم برای وبلاگم و دوستان عزیزم تنگ شده است
نمیدانم چرا کلاه به این بزرگی سرم رفت و این درس ها را قبول کردم
۳ تا درس با بچه های کارشناسی دارم
و ۳ تا ارشدها
همه وقتم گرفته می شود![]()
دعا کنید بتوانم به درستی ار عهده برایم
بسیار برایم عذاب آور است که سر کلاس آماده نباشم
اصلا نمیتوانم باری به هر جهت کلاس را اداره کنم
دوست دارم کلاسهایم سرشار از انرژی و مفید و به روز باشد
و این همه هفته ام را می گیرد
اینجا راهیان حضور را خیلی دوست دارم سر میزنم و فقط گلی برایشان می گذرام
عزیزانم از طرف من هم بروید و استفاده کنید
از اخلاص شان و نوشته های زیبایشان
---------------
| سلام ((قصه، قصه حب است. وقتی تمام زندگی انسان، تمام افکار یک انسان بعد از خدا یک دوست باشد و آن هم دوستی همسنگ تو، قصه قصه فرهاد نیست، افسانه مجنون نیست. قصه لرزیدن قلبی و چکیدن اشکی است. قصه قصه غریبی است با یک آشنا، میان این همه غریبه ها. این دوستی مثل دوستی خیلیهای دیگر نیست که با هر بادی بر باد رود؛ دوستی ریایی و تظاهر هم نیست؛ دوستی برای دنیا هم نیست، دوستی برای خداست. وقتی تمام برخوردها و آمد و رفتها برایت دوستی نسازند و همه را غریبه پنداری و آن گاه آن قدر محجوب و افتاده باشی و تشنه یک دوست که او را بیابی و برایش همه دردهایت را بگویی. بالاخره خدا این یکی را آن طور که خودش می خواهد، برایت مهیا می کند)). شهید احمد رضا احدی | |||||

