تبليغاتX
پروانه ی مهاجر
 

این مطلب کامنت آقا رضا یکی از بچه های خوب جنگ و از دوستان راستین شهداست

----------------------------------------------------------------

سلام.داداش امشب اسمان نقده نورباران شد

 ستارههای نورانی دراسمان شهرمان می درخشند

 قرار است فردا دربالای تپه قدیمی شهر دفن شوند

 تااسمان شهر ما هم همیشه معطر به عطر شهدای کمنام شود.

می گویند تعدادی از شهدا رااز جزیره مجنون تفحص کرده اند

 میگویم شاید درون یکی ازتابوتها اقامهدی باشد.

شایداقاحمید.شایدعلی تجلائی.

شاید.......فرزند هرمادری هم باشند برای من همانند عزیزترین عزیزانم هستند.

اماداداش ناصر این راهم بگویم من ادم حسودی نیستم

 اما نمیدانم چرا امشب به شهدای کمنام حسودیم شد

 همش میگفتم ای کاش من درون یکی از تابوتها بودم

----------------------------------------------------------

خوشا به سعادتت رضا جان که با شهدا زندگی می کنی

راستش را بخواهی من هم به تو حسودی می کنم که عزیز شهدایی

کاش من هم مثل تو بودم

 

+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 9:7 قبل از ظهر |

دخترم فاطمه خانم پرسیده اند : در جبهه چگونه به حمام می رفتید ؟

بسته به این که نیرو ها کجا باشند نوع حمام نیز فرق می کرد.

اگر در پادگان های شهرهای پشت جبهه مثل اهواز و دزفول بودیم که یا خود پادگان حمام داشت

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط پروانه ی مهاجر در سه شنبه 9 اسفند1384 و ساعت 4:25 بعد از ظهر |